زندگینامه از منظر تجاری(7)

.خلاصه کم کم عید شد ،مجبور شدیم 206 را بفروشیم که چکها را پاس کنیم .برای عید رفتیم به اهواز، رفتن عموم با وانت رفت و برگشت نوبت ما بود و خوشحال بودیم که موقع برگشت با ماشین خودمان می آمدیم (وانت )-و چقدر من و همسرم خوشحال بودیم که یک ماشین نو سواریم . اخه ماه عسل رفتیم شمال،- با پیکان 53 -توی راه خراب شد ما رو با تریل کشاورزها بگسل کردند و.....ولی حالا با ماشینی که نصفش واسه خودمان بود داشتیم مسافرت میکردیم یک وانت مدل 82

خلاصه بعد از عید برگشتیم یک کم اوضام بهتر بود همسرم پیشنهاد کرد عروسی نگیریم به دو دلیل .1-خرج زیاد میشد اول زندگی 2-به خاطر فوت پسر عموم در مرداد گذشته ما باید حداقل تا مرداد صبر میکردیم و روابط مادرم با زنم کم کم داشت رو به وخامت میرفت(البته هر دو تا این موضوع را انکار میکنند ولی من قول دادم صادق باشم)

 

با همکاری همسرم عروسی نگرفتیم یک 206 صفر خریدم و یک خانه 70 متری در محله گیشا اجاره کردم یک چیزایی هم برای خانه خریدم و در کمتر از 11 ماه از شروع شرکت 24 ملیون پول گرفتم و زندگیم را شروع کردم. دکلهای ما که برای ان ارگان ساخته بودم با بدبختی و هزار کلک و داستان به ارگان دیگری با قیمت پایین تری فروختم .و کم کم داشتیم شرکت را جا می انداختیم .و برای کارخانه لیفتراکی خیلی قدیمی خریده بودیم .که اتفاق جدیدی پیش امد.

 مخابرات قزوین یک مناقصه برگزار کرده بود به صورت کلید در دست برای 40 سایت بی تی اس و شرکتی برنده شده بود و از انجایی که ما برای مخابرات قزوین کار کرده بودیم و خوب بود کارمان ،انها ما را پیشنهاد داده بودند .مدیر عامل شرکت امد برای مذاکره ،بر اساس تجربیات قبلی گفتم که اولا ،ما کار اجرا، نمی کنیم پیمانکار معرفی میکنیم خودتان مستقیم با ایشان کار کنین و دوما باید 25 در صد پیش پرداخت رو بدین .گفتند: ما12.5 در صد می دهیم قبول نکردم و قرار شد نصف دکلها را بسازیم تا مرحله بعد و 25 در صد پیش پرداخت دادند .

من با پول پیش پرداخت سه طبقه اپارتمان را قول نامه کردم در ستارخان و شروع کردم به بازسازی اون، چون اپارتمان خیلی قدیمی بود به این امید که سریع دکلها را میسازیم و با باقی پول قرداد و قرداد های دیگر صاحب یک دفتر دو طبقه بودیم و یک طبقه هم می دادیم اجاره ولی...........ان شرکت کلاه بردار از اب در آمد و با ضمانتنامه جعلی سر مخابرات قزوین هم کلاه گزاشته بود .

من جنسی به اونها نداده بودم ولی مشکل این بود که دکل سفارشی ساز هست و دکل به درد دیگری نمی خورد و دوباره چکهای من رسید و تازه باید پول اپارتمان هم می دادم تنها راهم این بود که این دکلها را به مخابرات قزوین و برنده مناقصه بعدی می فروختم ولی چند تا مشکل اساسی موجود داشت:

1-ممکن بود من برنده مناقصه دکل نباشم

2-من امکان اجرای کل مناقصه را نداشتم

3-اگر یک دکل ساز دیگر برنده میشد هر گز دکل های مرا نمی خرید

4-هر کسی برنده میشد با وجود اطلاع از دکلهای من و اجبار از طرف من برای فروختن دکلها به کمترین قیمت دکلهارا خریداری میکرد

خدارا شکر اقایی که برنده مناقصه شد هم دکل ساز نبود هم کار به این حجم انجام نداده بود و هم انسان خوبی بود و الان نماینده شرکت من (کیا سازه اهواز)در قزوین می باشد.

با پیش پرداخت پول ساخت دکل از زیر بار چک برگشت خوردن بیرون امدم و بقیه پول دفتر را دادم . الان ما(من و عموم)صاحب یک ساختمان سه طبقه نسبتا شیک در ستارخان بودیم........ادامه دارد

/ 8 نظر / 53 بازدید
یک نگاه یک لبخند

همیشه از اینکه از تجربیات دیگران استفاده کنم لذت میبرم ... زندگی نامه شما رو هم دنبال میکنم .

زمزمه

سلام من لینکتون کردم...[گل]

سامان

برای اون چیزی که گفتی کافیه در جایی که می خواهی نظر بدی در قسمت آدرس سایت آدرس وبلاگتو بنویسی

سامان

قبول داری خیلی هم خوش شانس بودی [نیشخند]

بهنام

نه سامان اصلا خوش شانس نبودم اگر بودم اولين بيزينس ميشد يا دومين و ......من كه هنوز به پيروزي نرسيدم فقط دازم شكستها را مي نويسم

طوفان مهر

ممنونم که سر میزنید و افتخار میدی. اتفاقن تجربیات شغلی ادمها عبرت دارد خوشحال میشم استفاده کنم.

رسول

من دارم مطالبتون رو می خونم خیلی خوب و آموزنده است . این مطالب رو باید اونائی بخونن که میان فقط الان و زندگی فعلی شما رو میبینن و میگن کاشکی ماهم ..... نمی دونن وضع الان اونها از وضع اون موقع شما صد پله بهتره به هر حال امیدوارم که باعث بشه یه عده افرادنا امید مثه شما بتونن موفق بشن و از شکست و زمین خوردن نترسن شاد باشی آقا بهنام

ابراهیم

خیلی خوشحالم با این وبلاگ آشنا شدم می خوام همه رو بخونم آقا بهنام ایشاا... همیشه شاد و خندون باشی