داستان معلم شیمی سال چهارم دبیرستان ما

اول:من از بعضیخیلی دوستان ناراحتم .چرا نظر نمی دهید؟می توانیم در قسمت نظرات به نقد همدیگر بپردازیم و هیچ چیزی مانند نقد افکار ادمی را به تعالی نخواهد رساند

دوم:اقای دکتر سفیدگر در تلاشند که کتابی از روی این وبلاگ منتشر کنند . خوشحال میشوم که دوستان قبل از انتشار کتاب ،نظرات خود را در مورد کل مطالب برایم بنویسند

سوم:بعضی دوستان فرمودند که داستان زندگینامه از قسمت اولش نیست .در اینجا یاداوری میکنم با مراجعه به ارشیو وبلاگ می توانند به کل داستان از قسمت اول مراجعه کنند

داستان مهم معلم شیمی سال چهارم دبیرستان:

اول از همه دوستان به خاطر صریح گویی عذر می خواهم(خصوصا پدرم و کلیه اموزگاران شریف و محترم و....)

....من در دبیرستان تیزهوشان اهواز درس خوانده ام .بهترین معلم های استان خوزستان نقطه ی اوجشان تدریس در دبیرستان ما بود و به عنوان بهترین کارنامه ی این دوستان محسوب میشد .حتی خیلی از معلمان بسیار تلاش میکردند با ایجاد ارتباط با مدیر وقت مدرسه بتوانند در این دبیرستان تدریس کنند.مثلا معلمی که در بهترین دبیرستان ها فقط میگفت سال چهارم درس می دهم در دبیرستان ما حاضر بود هر درسی را، حتی در سال اول هم، تدریس کند.اینها را ابتدا گفتم تا بتوانید تصور درستی از جو حاکم ان زمان به دست بیاورید.

مسئله بعدی که فکر میکنم در همه ایران مثل هم هست .تدریس معلم به دانش اموزان هست که نود در صد دوستان، معلم خودشان را میگیرند که حداقل یک تاثیر کوچک، در اشنایی با افکار معلم برای سوالات داشته باشند. و در صد محدودی معلم دیگری را صرفا برای اموزش میگیرند (14 سال پیش که اینگونه بود الان را دقیقا نمی دانم)

در آن زمان معلم شیمی داشتیم به نام آقای حسین زاده.ایشان فقط سال چهارم دبیرستان را درس می دادند در دبیرستان ما (تازه انهم برای مدیرمان ناز هم میکرد).ما بالاخره به سال چهارم رسیدیم و اقای حسین زاده را زیارت کردیم.جلسه اول ایشان حرفهایی زد که من سالهاست ان سخنان را هم الگو قرار دادم و هم برای کل دوستان تعریف میکنم.:

من عینا مطالب را نقل قول میکنم بدون هیچ کم و کاست :

به نام خدا

من اول یک چیز بگم بعد درس را شروع کنم . بچه ها شنیدید که یک مربی کشتی سالها شاگردی داشت و بعد از مدتی شاگرد خواست با مربی کشتی بگیرید و بعد مربی با فنی شاگرد را شکست داد و به شاگردش گفت این فن را برای مواقع ضروری گزاشته بودم؟

ما همه گفتیم :بله

گفت:من آن فن را هم در اینجا به شما اموزش می دهم.......ادامه دارد

/ 17 نظر / 103 بازدید
نمایش نظرات قبلی
irani

khobe ke afrade pool dar rahe pool darshoodan roo neshoon midand [گل]

ایلیا

سلام آقا بهنام. من امروز این وبلاگو پیدا کردم احساس میکنم می تونم زندگیمو تغییر بدم.الان کارمندم اما می دونم نمیمونم تو این شغل. وقتی همه وبلاگو خوندم حتما بیشتر با هم صحبت می کنیما.در ضمن اسمم علی هست اما بخاطر عدم تشابه گذاشتم ایلیا تو وبلاگتون

جاوید

سلام اقا بهنام.احوال؟خوبه که از دست شما سکته نکنیم.نمی دونم دلیل چیه دیر به دیر آپ می کنی.اما ایشالله از سر تنبلی نباشه.ملت رو معطل کردی.اول اینکه خوبه خاطراتت وکتوب بشه و بصورت کتاب در بیاد.اما نه اینطوری.مطالبت اگه بخواد کتاب بشه خیلی فن و فنون و فرمول های دیگری رو میخواد که البته خودم زیاد بلد نیستم اما به عنوان کسی که چند تا کتاب خونده-باید بگم مطالبت از آب و تاب خالیه.فعلا مناسب کتاب شدن نیست.با اینکه بهت قول میدم کتابت پر فروش میشه اما از قواعد داستان نویسی فعلا پیروی نمی کنه.ضمنا قراربود با هم تلفنی حرف بزنیم یا از طریق ایمیل جواب بدیم.من تلفنمو گذاشتم اما ج ندادی.به هر حال به قول دوستان دیگر زودتر مطالبت رو آپ کن.هر وقت میایم میبینیم آپ نکردی.فدایت.

یک میلیاردر

سلام جاوید جان ..ممنون که نظرت را دادی 1-قرار هست که یک نویسنده زندگینامه رو بنویسه نه من. یعنی اون با من مصاحبه کنه ولی خودش بنویسه 2-راستش از تنبلی اپ نمی کنم ولی همین الان به خاطر شما هم شده اپ میکنم 3-تلفنت را یادم نمیاد به من داده باشی ولی خب شما به شماره من زنگ بزن

امیر

یا ارحم الراحمین سلام آقا بهنام من امروز با وبلاگ شما آشنا شدم و به صورت پیوسته از ابتدای آرشیو تا انتهای اون مطالعه کردم از اینکه می بینم با این کار سعی در تشویق کسانی که منتظر یه جرقه برای استارت پیشرفتشون هستند کردید خوشحالم و مطمئنم که این کار نتیجه ی خوبی داره حتی اگه کم ومقطعی باشه... امیدوارم انگیزتون برای ادامه ی کار رو از دست ندید و به این کار ادامه بدید در جواب دوستانی که فرمودند روی مطالب مدیریت نداشتید و ظاهرا مطالبتون تموم شده عرض می کنم که حتی اگر هم اینطور باشه که انشاا.. نیست همین که جسارت شروع این کار رو داشتید و زحمت این کار رو به خودتون دادید ارزشمنده و قابل تقدیر امید وارم در این مسیر از میان این همه هموطنان موفق و سخت کوش که شمار آنها بسیار است کسان دیگری هم به انتشار تجربیاتشون در جهت تشویق جوانهای پرشور و مستعد مملکتمون اقدام کنند از این که در حد وسع و توان خودتون در مسیر تعالی دیگران تلاش کردید تشکر می کنم و دستتون رو از دور می فشارم مطالعه مطالب وبلاگ شما من رو به فکر وادار کرد و تاثیر گذار بود برای شما آرزوی موفقیت روزافزون و سلامتی دارم آبی که برآسود زمینش بخورد زود----دری

معلم شرکتی

وبلاگ معلمان شرکتی(خرید خدماتی) http://t118.wordpress.com/ http://msherkati.blogfa.com/

حسن

سلام آقا بهنام من تصادفاً وبلاگتون رو دیدم و لی اینقدر جذاب بود که تصمیم گرفتم از ابتدا همش رو بخونم. تا اینجا که خیلی جذاب بوده (من از روی آرشیو و به ترتیب زمان دارم میخونم و پیشنهاد اکید دارم که یه موضوع ایجاد کنید تحت عنوان "زندگی نامه" یا "سیر پولدار شدن" یا هرچیزی که فکر میکنید مناسبه و تمام 10 مرحله زندگی نامه از منظر مالی رو در اون قرار بدید؛ چون کسی که وارد وبلاگ میشه سردرگم میمونه که از کجا شروع کنه تا با شما و گذشتتون آشنا بشه. آدرس وبلاگتون رو واسه چند نفر فرستادم و اونا هم مثل من دچار این مشکل شده بودند.) چون الآن مرداد91 هست و زمان زیادی از نوشتن مطالبی که تا حالا ازتون خوندم میگذشت، نظری ثبت نمیکردم ولی اینجا دیدم تاکید کردین منم وظیفه دونستم نظرمو بگم. راستش با اینکه بیزینسمن موفقی هستین ولی مطمئناً اگه از ابتدا چیزی برای از دست دادن داشتین (به قول خودتون البته) شاید هیچ وقت به اینجا نمیرسیدین! وباید اعتراف کنم که یه جاهایی خیلی شجاعت یا شایدم حماقت کردین(جسارت منو ببخشید،اصلاً قصد اهانت ندارم).به نظرم فاصله شجاعت و حماقت به باریکی یک مو هست!! به خوندن مطالبتون ادامه میدم. س

طوبی

سلام آقای کیا مرزی من جدیداً با ویلاگ شما آشنا شدم هرچند دیره اما در نهایت خوشحالم چون میگن ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه اس.

مجتبی

سلام، واقعا قلم قوی ای دارید،خیلی قلم شما رو میپسندم. شخصیت و قدرت وپختگی رو از گفته هاتون میشه دید،دوستون دارم ،لطفا همیشه خاطرات و تجربیات مفیدتون رو برامون بنویسید. مطالبتون رو میخوندم ولی نظر نمیدادم وقتی تذکر دادید متوجه دم حتما باید نظر بدم سپاسگذارم ازتان