زندگینامه2(ازمنظرتجاری)

آژانسمون را به علت بعضی مشکلات پلمب کردن من رفتم یک آژانس دیگه 6 ماه دیگه کارکردم وبازهم در امد صفر، سال 80 شده بود و من تقریبا هیچ پولی نداشتم درسهای تخصصیم هم شروع شده بود. ترم 5 بالاخره یه معامله کردم و حدود 200 هزار تومان کمیسیون گرفتم شش ماهی اونجا بودم بعدش یکی از شرکا  رفت یک آژانس بهتر توی میرداماد، آژانس املاک آرین در برج آرین منم با اون به همان آژانس رفتم.

در 6 ماهی که اونجا بودم (اواخر سال 80) حدود یک و نیم ملیون تومان کار کردم دیگه ترم 6 هم تموم شده بود تیر 81 تصمیم گرفتم برم سراغ کاری که با رشتم همخونی داشته باشد رفتم سراغ اگهی روزنامه.

چگونه ثروتمند شدنم شروع شد؟؟؟؟؟؟؟؟

یه آگهی بود نوشته بود مهندس صنایع با تجربه کار آشنا به m s projectجهت کنترل پروژه  چند تا مشکل وجود داشت

1-من مهندس نبودم کلا 80 واحد پاس کرده بودم

2.من نیمه وقت می تونستم کار کنم

3.اصلا کنترل پروژه پاس نکرده بودم و نمی دونستم چیه

4.من اصلا کامپیوترم افتضاح بود و هیچ نرم افزاری از رشتم رو بلد نبودم

رفتم برای مصاحبه باید توی فرمم می نوشتم اسم برنامه رو زنگ زدم از یکی از دوستام پرسیدم چطوری می نویسند این کلمه را،  نوشتم، گفتم نهایتش اینه که میفهمند و رد میشم کتکم که نمی زنند حداقل می فهمم برای استخدام چه چیزایی لازم هست

اتفاقا طرف خودش دیپلم بود و به دستور مشاور شرکت تصمیم به استخدام داشت منم گفتم بلدم و چند جمله راجع به کنترل پروژه پرسیده بودم گفتم (الان اون اقا بهترین دوستم هست)اخر فرم نوشت بود چقدر حقوق می خواین من خالی گزاشته بودم مدیرشرکت گفت چرا خالی نوشتی گفتم من حقوق نمی خوام گفت از خونت تا کارخونه ما 5 کورس تاکسی میشه(کارخونشون بین اسلامشهر و رباط کریم بود)گفتم مهم نیست من حقوق نمی خوام خلاصه گفت یه چیزی بنویس و من نوشتم ماهی 50 هزارتومن (اون موقع حقوق کارگر صفر 69 هزار تومن بود)

دو هفته گذشت.. رفته بودم شمال خونه پدربزرگم  به موبیلم زنگ زدن که بیا برای استخدام، رفتم، قرار بود اون مشاور منو چک کنه اون دکترای صنایع بود و الان هم مشاور اقتصادی رییس جمهور هست .اونم نفهمید من کنترل پروژه بلد نیستم اونا قرار بود یه مهندس صنایع استخدام کنند ولی به خاطر نوع حرف زدنم و حقوق پایین تصمیمی گرفتن یه نفر که مهندس صنایع بود رو و سربازی هم رفته بود بکنند مدیر کارخانه من بشم مدیر برنامه ریزی و کنترل پروژه 

تازه مشکل شروع شد

1-باید 5.5 صبح پا میشدم که 8 برسم کارخونه و از کارخونه تا دانشگام هم حدود 9 کورس بود

2-من هیچ جا کار نکرده بودم و هیچ محیط کارگری ندیده بودم

3-اونا تازه می خواستن کارگاهشون رو به یه کارخونه تبدیل کنند و جاشون هنوز اماده نبود ما بایدکارگاه رو میبردیم به محل جدید که هنوز اسفالت نکرده بودند(کارخونه دکل سازی بود)

4-خودشون رفتن مسافرت

5-مدیر کارخانه که از من بزگتر بود یکی در میون میومد چون فهمیده بود اوضاع شیر تو شیر هست می خواست زرنگی کنه

۶-من اولا عنصر جدید بودم که کارگران نمی پذیرفتنش به این راحتی، دوما من 21 سالم بود هیچکی ادم حسابم نمیکرد

ادامه دارد..................

 

 

/ 11 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهندس صنايع 80 واحد پاس كرده

خدايا يعني ميشه منم يه روزي مثه ايشون بشم

كارگردان لاست

آقا ببخشيد اپيزود سوم كي مياد بيرون كف كرديم (من و كيت با هم)

مولانا

هر كسي از زن خود شد يارتو از درون تو نجست اسرار تو

مولانا

هر كسي از ظن خود شد يارتو از درون تو نجست اسرار تو

اسكندر مقدوني

عذر ميخوام، ميخوام به خزانه ايران حمله كنم ميشه يه مشاوره اقتصادي بم بدي؟ با تشكر اسي

بیل گیست

سلام یه گروه دارم درست می کنم که شما را نابود کنند. چون اگر اینگونه پیش بروید از من پیشی می گیریذ. مواظب باشید از طرف:بیل گیست

سامان

دوباره سلام تازه داره جالب میشه

سامان

باید صبر کنم تا قسمت بعد که ادامه این روند را بخوانم . ولی حدسهایی زده ام بی صبرانه منتظر هستم[گل]

ع شوشتر

وبلاگ خوبيه بهت تبريك ميگم

پویا

چه جالب منم دقیقا ترم 5 صنایع هستم:)