خاطرات یک میلیاردر

لازم براي شروع هربيزينس و يا شكست ان

یک ایمیل از یک خواننده وبلاگ
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٤   کلمات کلیدی: شغل همسر ،برند ،بیزینس ،بیزینس در کانادا

آقای کیامرزی عزیز
>>
>>با سلام
>>
>>بر حسب اتفاق وبلاگتونو خوندم. من هم با نظر اون دوستی که می گفت مطالب پراکنده و فونت ها نامنظم هستن کاملا موافقم ولی همه اینها باعث نشد که از مطالبتون استفاده نکنم. البته اینم بگم که تا جایی که خودمو می شناسم خیلی سریع با خوندن مطالبی اینچنین دچار حمله انگیزه می شم و متاسفانه زود هم فروکش می کنه. یه مشکل دیگه ای هم که هست اینه آیه یاس دور و برم زیاده. آدم هایی که همیشه نیمه خالی لیوانو می بینن و همین که یک ایده جدید به ذهنم میرسه سریعا نکات منفی اونو بهم گوشزد می کنن. اما بازم تقصیر اونا نیست که حرفاشون رو من تاثیر داره.
>>
>>به هر حال همسری دارم که بسیار دور از من داره کار می کنه. مهندسه و پر توقع و دوست داره بیاد تهران و یه کار خوب جدیدو شروع کنه. اما و به قول شما آممما ریسک اینو نداره که حقوق خوبشو توی بنادر دور افتاده بذاره و مدتی توی تهران دنبال کار بگرده. پدرم هم در طول زندگیش چند بار ورشکسته شده و حالا هم مثل همیشه سعی می کنه دوباره سر پا بایسته. برادرم داره درسش تموم میشه و دائم به زمین و زمان غر می زنه که چرا این وضعیت هست و چرا کارو بار بابا بهم پیچیده و چرا و چرا!!!
>>
>>وقتی همسرم برای کار از تهران رفت دو ماه بیکار بودم و به بابام التماس کردم که از طریق یه عالمه آشنایی که داره یه کاری برام پیدا کنه و هیچی عایدم نشد. تا این که روزنامه رو دستم گرفتم و رفتم دنبال کار. طول کشید ولی نتیجه اش عالی بود. به عنوان کارشناس اینجا استخدام شدم و حالا بالاترین سمت این شرکتو دارم. وقتی وارد این شرکت شدم، من بودم و یه اتاق از دفتر یه شرکت دیگه و یه تلفن. رئیسم تصمیم داشت بیزنسش توی کانادا رو اینجا هم راه بندازه و یه نفر می خواست که تحقیقاتش رو انجام بده. با این که کار شرکت به رشته تحصیلی م مربوط می شد اما فقط اسمشو شنیده
> بودم و بس. دو روزه خودم هر چی که مطلب می تونستم و رئیسم بهمه داده بود و همه اش هم به زبان انگلیسی بود خوندم و شروع کردم به تماس گرفتن با شرکت ها. سخت بود و منم تنها بودم ولی موفق شدیم. رئیسم میگه من آخرین نفری بودم که برای مصاحبه اومدم و اومدن منو یه شانس واسه این شرکت می دونه و منم پیدا کردن این شرکتو یه شانس بزرگ می دونم. حالا هم خوشحالم ولی نه راضی برای همیشه. چند تا کار می خوام تو زندگیم انجام بدم. هر از گاهی هم بهشون فکر می کنم. یه روزی نه چندان دور هم انجامشون میدم. خلاصه اینه که خوشحالم باهاتون آشنا شدم و خوشحالم کسی هست که بیاد و از
> ثروت حرف بزنه.
>>
>>در ضمن این که من عادت ندارم که حاشیه برم و زیر پوستی تبلیغ کنم. عادت دارم مثل تاجرا حرفمو مستقیم بزنم. پس اگه یه روزی کاری در زمینه تبلیغات، بازاریابی و برندنیگ که -نمی دونم چقدر باهاش آشنایی دارین- داشتین، من شرکت خودمونو توصیه می کنم و قبلش هم می گم که قیمت ها اینجا بالاست......خانم یزدانفر.......


دلاربخریم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸   کلمات کلیدی: دلار ،ارز ،سکه بخرم؟ ،دلاربخرم ؟

سلام دوستان

ایمیل ها و تلفن های بیشماری دارم، در رابطه با،خرید ارز و سکه ،به همین دلیل تصمیم گرفتم برای صرفه جویی در وقت یک توضیح نسبتا مفصلی اینجا بگزارم . فقط یادتون باشه، ممکن هست توضیحات من خیلی علمی نباشه ،ادعای خاصی هم ندارم .صرفا نظرات و تجربیات شخصی من محسوب میشه

ببینید بازار ارز و سکه تا حدود زیادی شباهت به بازارهای دیگه داره .فقط تاثیرش سریعتر و ملموس تر در زندگی و کار ما مشاهده میشه . مثلا اگر اهن 50 در صد گران تر بشه ما 6 ماه بعد شاهد افزایش قیمت خانه ای خواهیم بود که می خواستیم بخریم .اهن هم نوسان قیمت های زیادی داره .که بعضی مواقع ممکن هست سود اور یا زیان ده باشه -البته برای سفته بازان کار آهن.-.توی هر بازاری کار کنین قطعا اگر دقت کنین این داستان را خواهید دید . مثلا یکی از بستگاه که کار دارو میکنه دقیقا همین نوسانات توی کار خودش بود و می پرسید که بهنام دلار بخرم یا نه؟

پس نتیجه گرفتیم بازار ارز و سکه مثل همه بازارهاست .فقط با دو اختلاف ،تاثیرش را سریعتر می بینیم .دوم خیلی رسانه ای هست و قیمتش از طرف خیلی ها در ایران لحظه به لحظه دنبال میشه..

ولی همانطور که کسی حاضر نیست برود سرنگ بخرد که ممکن هست گران بشود یا ارزان، مگر کسانی که ،در کار دارو هستند. برای سود کوتاه مدت به هیچ وجه توصیه نمی کنم ،ادمی مثل من ،که تخصص سفته بازی در این بازار را ندارد ،انجام بدهد.ولی برای بلند مدت خیلی هم خوب هست مثلا با توجه به درآمدتان هر چند وقتی چند تا سکه به عنوان پس انداز بخری ..همین..ولی برای سود کوتاه مدت اصلا...مثلا شما فرض کنید 6 ملیون تومان پول دارید معادل 6 سکه ...اگر 6 ملیون تومان را اوراق مشارکت بخرید قطعاصرف مدت 4 ماه 300000 تومان به پولتان اضافه خواهد شد. ولی برای همین میزان سود در بازارسکه باید امیدوار باشید که در مدت 4 ماه هر سکه 50هزارتومان گران تر شود .......خودتان الان محاسبه کنید چی بهتر است رفقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟می توانید به شکل دیگری هم محاسبه کنید افزاش سکه در یکسال گذشته ایا 15.5در صد بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟بیشتر بوده یا کمتر ؟متوسط ان در 5 سال گذشته چه؟به سود بلند مدت بانکی میرسد ؟؟؟؟میزان ریسک هم هست......اصلا دوست ندارم فقط بگویم بخرید یا خیر ..بهتر اینست که ماهیگیری یاد بگیرم ....با هم یاد بگیریم خودمان به راحتی تحلیل کنیم ..خیلی هم راحت هست همراهان همیشگی


شرمنده همه دوستان
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٢   کلمات کلیدی: استخدام حسابدار ،پیمانکارساختمانی ،آهن فروشی ،دموکراسی

به نام یگانه یزدان پاک

یک سری اتفاق جالب افتاده ،دوستان، نمی دانم ار کجا شروع کنم ..یک دوست عزیزی به جای من یک سری یادداشت می نویسد:

مثلا:((سلام دوستان من زیاد وقت ندارم بیام نت به یکسری نیاز دارم تو این وبلاگ کمک کنه تا سر پا بمونه دوستانی که مایل به همکاری هستن تو همین بخش اعلام امادگی کنن میدونم وقتشونم گرفته میشه.ممنون ))

به هر حال پیشنهاد بدی هم نیست ........چند تا از دوستان هم پیشنهاد کمک دادند .خیلی خوب هست اگر کسی مطلب جالبی دارد بی نهایت سپاسگزارمیشوم .ولی بازم خواهش میکنم جای من کامنت نزارید من برای احترام به دموکراسی کامنت را پاک نمیکنم ولی خواهش میکنم نکن رفیق!!!!!!

مطلبت را بفرست.حتما توی سایت مطلبش را می گزاریم.

بالاخره کار ساختمان سازی را به طور جدی شروع کردیم.ولی جوازش حدود 10ماه طول کشید،به خاطر ندانستن معنای یک حرف که به امید خدا بعدا براتون توضیح می دهم.

پولادنقش جهان(اهن فروشی)هم شرایطش بسیار خوب است.اگرکسی طرح بازاریابی خوبی داره ممنون می شوم کمک کند

حالا مهمترین موضوع :شرکت خودم (کیاسازه)نیاز به یک حسابداردارد.حقوق مناسب .نهار .بیمه و کلیه قوانین وزارت کار..لطفا متقاضیان رزومه خود را برای من ایمیل کنند.

این مطلب را خیلی سریع فقط برای این گزاشتم  که دوستان بدانند یاد همه هستیم.

تا یادم نرفته به شما بگم برای ساختمان سازی به همه چیز نیاز دارم از دیزاین گرفته تا پیمانکار . عکاس .طرح بازاریابی و......پیشاپیش از همه متشکرم.

 

 

 


داستان ادمی که در 56 سالگی ورشکست شد
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩   کلمات کلیدی: ورشکست ،میلیاردر ،ملیاردر ،شروع دوباره

 به نام یگانه یزدان پاک

ایمیل های زیادی دریافت کردم از کسانی که می گویند .ما قبلا این بودیم و ان بودیم ولی بارمان افتاد .قبلا ده نفر برایم کار می کردند ولی الان کارمندم.پدرم بساز و بفروش بود سرش کلاه گزاشتند افسردگی و الزایمر گرفت و مرد.پدرم می تواند به من سرمایه بدهد ولی نمی دهد .می خواهم مطابق رسم معمول یک داستان برای پاسخ همه ی این دوستان بدهم.

داستان امروز داستان یک  پیرمرد هست که امروز بالای هشتاد سال سن دارد.پیرمرد داستان ما قبل از انقلاب  پیمانکار شرکت های سد سازی در استان خوزستان بود.موقع انقلاب که خیلی از کارها راکد ماند .ایشان مصالح کارش را، در انباری در اهواز قرار داد و به جای غصه خوردن که ای وای کارها خوابیده، برای تفریح ،به تهران امد .چون ایشان برای تخریب از دینامیت و دیگر مواد منفجره استفاده می کرد .دینامیت ها در یک شب در اهواز منفجر شد و دو تا از بستگانش هم بر اثر انفجار کشته شدند .به حاجی خبر دادند قضیه را و گفتند دادگاه انقلاب هم به جرم خرابکاری برای شما حکم اعدام داده. برگردی اهواز اعدامی.حاجی اون زمان 55 ساله بود و در شهر خودش دارای سرمایه و شوکتی بود که یک شبه همه بر باد رفت .حاجی بعد از شنیدن خبر شش ماه در تهران به خوشگذرانی ادامه داد و بعد از اینکه یک مقدار ابها از اسیاب افتاد به اهواز برگشت و به زندان رفت . هر چی باقیمانده بود خرج کرد تا بعد از شش ماه زندان حکم تبرئه گرفت و ثابت کرد که خرابکاری نبوده.حالا حاجی 56 ساله از زندان بیرون امده بود و هیچی نداشت. ولی حاجی نه سکته کرد نه افسردگی گرفت .

از صفر کار جدید را شروع کرد و رفت توی کار اهن .الان که براتون این داستان را می نویسم پسرهای حاجی در کار اهن تقریبا ملیاردر هستند و خود حاجی دیگر فقط با پولش کار می کند حاج مجید تقریبا یک بانک خصوصی خانوادگی برای خودش ایجاد کرده و تمام فامیل را با روش خاصی صاحب کار و ثروت کرده.الان مدتهاست که حاجی با این روش کار میکند.

شما به عنوان پسر .نوه یا نتیجه .بچه خواهر یا بردار و....می روی سراغ حاجی و طرح اقتصادیت را ارایه می دهی .حاج مجید بررسی میکند و با توجه با ضامنت که ممکنه پدرت یا عمویت یا دیگری باشد مثل بانک با سود بانکی به تو وام ی دهد و کارت را مرتب رصد میکند و در صورت موفقیت با افزایش اعتبارت می توانی وام بیشتر بگیری .در اصل هم تو صاحب کار می شوی هم حاجی شریکت هست . هیچ کدام از بچه هایش هم ارزوی مرگش را ندارند . هیچ کس هم اعتراضی ندارد که چرا به او دادی و به من ندادی . هر کس با توجه به شایستگیش .

حاجی هم ثابت کرده: در 56 سالگی می شودهم از صفر شروع کرد و هم با روش جالبی بچه هایش از ثروتش استفاده میکنند . هم خودشان سود می برند و هم به ثروت او می افزایند ....

دوست من هنوزم می گویی ما افتادیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.راستی یادم رفت بگویم حاج مجید سیکل هم نداره.!!!!!!!!


داستان دو برادر(2-اخر)
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٠   کلمات کلیدی: بیزینس ،پدرپولدار ،پرادو ،بیست

حسین چند روز پیش به من میگفت در این فکرم که چطور برای خواهرام و پدرم که بازنشسته شده بیزینس ایجاد کنم و دست انها را هم بگیرم .شاید حسین ده بار هم طعم شکست را تجربه کند . صد بار هم هزینه بی تجربگیش را بدهد(همچنان که پس از هر شکستی عاقلانه میگفت این هزینه تجربه کردن من هست).ولی مطمئن باشید حسین یک پولدار واقعی خواهد بود . زیرا هرگز به این فکر نکرد که پدرم، فلان جا، اگر این کار را میکرد، الان ما اینجا نبودیم وآنجا بودیم.هر گز نگفت ما شهرستانی هستیم و ساده دل و....هرگز بهانه نگرفت و به خودش دروغ نگفت.حسین هنوز بیست ساله نشده ومطمئنم به زودی اوضاعش رو به خوبی می نهد.پدر حسین هرگز پراید نداشته ولی حسین وقتی در ماشین من نشست از قیمت ماشینم (پرادو )می پرسید و وقتی به با خنده گفتم می خواهی بخری گفت :اره، حتما...و بعدش گفت: این خنده ی من خنده هیجان هست نه مسخره کردن .و حسین به پرادو فکر میکند و امیر همچنان گیتار می زند و....

همه چیز دست خود ماست . دوستان من بهانه بس است . هرچقدر به فکر عملکرد نزدیکانمان در گذشته باشیم .از کار کردن امروز ما کاسته خواهد شد.هرکسی به امید کمک پدرش باشد یا مرگ پدربزرگش و.......هرگز ندیدم موفق گردد.چند روز پیش می خواستم کسی را استخدام کنم .این خانم جوان وقتی داشت در مورد پول بی پایان پدرش حرف می زد. گریه اش گرفت .هر چند که اخرین بار که پدرش پولدار محسوب میشده. این دوست جوان ما 5 سالش بوده و الان 27 ساله بود.به او تضمین دادم که با این روند هرگز موفق نخواهد بود و هرگز رضایتمندی نخواهد داشت .فردی از اشنایان بنده پدر بسیار پولداری داشت که در سال 56 ایشان را به امریکا فرستاده بود- با اینکه پدرش روستایی و بی سواد بود -به هر روی ایشان بعد از انقلاب امد و ازدواج کرد و سالها به قول معروف هشتش گرو دوازدش بود .و همیشه به این فکر می کرد عجب پدر پولدار و نامردی دارد . خاطرم هست با یک ماشین روسی قدیمی در محل بازگشت از کارش مسافرکشی میکرد .یکبار میگفت که بچه هایم را پیش پدرم بردم و گفتم یکماه هست برنج نخورده اند . دقیقا این اتفاق خاطرم هست. ولی پدر به دلایلی که من هرگز درک نکردم به اینها کمک نکرد و هنوز نمی کند .این دوست ما بعد از بیست سال با بزرگ شدن بچه هایش کم کم بیخیال پدر شد لیسانسش را در سن بالا گرفت و شروع به فعالیت کرد .باور بفرمایید علاوه بر اینکه وضع خودش بسیار خوب شده.کلی زمین دارد ماشین 50 ملیونی و.....به برادران و اطرافیانش کمک میکند و.......فقط از لحظه ای که بیخیال دیگران شد .متاسفانه به دلایلی نمی توانستم داستان ایشان را کامل و در یک قسمت بنویسم .ولی واقعا جالب هست .تو رو خدا به امید هیچکس جز خودت نباش .درضمن کار گرافیکی داشتید این حسین ما پسر خوبی هست....

 

 

 


داستان دو برادر(1)
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱   کلمات کلیدی: دوبرادر ،سفرنامه تایلند ،گرافیک ،پاتایا

سلام

1-ببخشید که انقدر دیر اپدیت کردم

2-این داستان هم مثل همیشه کاملا واقعی هست

3-اسامی هم واقعی هست .امیدوارم کسی از من ناراحت نشود.

4-منظور من از موفقیت صرفا موفقیت اقتصادی هست .ممکن هست کسی در زمینه دیگری موفق باشد (این را گفتم که داستان نشود )

معمولا همه ما خیلی شنیدیم که پدر ما این طوری بود.اصلا توی خانواده ما کسی حتی بقال هم نبود همه کارمند بودند.یا هیچکس نبود یک راهنمایی به ما بکند.امروز می خوام داستان دو برادر را برایتان تعریف کنم.:

اوضاع خانوادگی:

پدر و مادر هر دو کارمند دولت ،خواهران همه اهل فرهنگ و هنر کسی در ان خانواده حتی اقتصاد را هم بو نکرده چه برسد که با اصول اقتصاد اشنا کند.

اوضاع مالی :

یک خانه ساده ،ماشین ندارند و......

گاها دوستان می گویند که مثلا زمان ما پدرم این طوری نبود الان اون طوری هست .ولی این هم برای برادرانی با اختلاف سنی پایین بهانه خوبی نیست.

حسین و امیر دو بردار قصه ما فقط یک سال تفاوت سنی دارند.حسین متولد 69 و امیر متولد 70 است.حدود یکسال هست که از اهواز به تهران امده اند.حسین از طریق شوهر خواهرش با من صحبت کرد که می خواهد اینجا کار گرافیکی بگیرد ودر شرکتها به عنوان بازاریاب و گرافیست استخدام شوم. من گفتم بیا توی دفتر پولاد نقش جهان ما بشین برای خودت کار بگیر. راستش اصلا فکر نمی کردم انقدر جدی باشد.یک میز در دفتر خودمان به او دادیم و او برای خودش یک لپ تاپ گرفت .حسین در عین ناباوری اولین کار چند ملیونی را گرفت و امیر همچنان از پدرش برای پول سیگارش پول میگرفت و گیتار میزد.

حسین پسرعمه اش را که تازه از یزد امده بود پیبش خودش اورد و شروع کرد از یزد هم کار گرفتن وحالا دو نفری کار میکردند و امیر همچنان گیتار می زد .حسین تا امروز چند ملیون تومان کار گرفته (کمتر از یکسال هست که شروع کرده)از شرکت دکل سازی من از شرکت پولاد نقش جهان از شرکت دیگری توی ساختمان من از یزدو....و امیر همچنان گیتار میزند و پول سیگارش را از پدرش می گیرد.

حسین راهنما را خودش پیدا کرد .بازار را خودش تجربه میکند . تمام خواسته خرجیهای من و شریک اصفهانیم را در نقش جهان تحمل میکند . همچنان کار میکند..........ادامه دارد


هیچ فرمولی برای موفقیت وجود ندارد(پاسخی به نقدهای دوستان )2
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢   کلمات کلیدی: موفقیت ،فرمول موفقیت ،اقتصاد ،وب نورد

شیوای عزیز یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما همین موضوع هست . من خیلی خودم را تحویل بگیرم یک کارشناس اقتصادی هستم.اینکه نمی دونی از زندگی چی می خوای و چه هدفی داری در تخصص من نیست اینکه می خوای به جامعه خدمت کنی هم نیست من فقط می تونم در مورد بحث های اقتصادی نظر بدم .یعنی اینکه چه کاری را چگونه شروع کنی یا کاری که شروع کردی چطوری به درامد زایی نزدیک کنی . اونم نه با فرمول کلی بلکه  با جزئیات و پیگیری و رصد پی در پی

 

 

د۱٠:۱٧ ب.ظ - پنجشنبه، ۱۴ امرداد ۱۳۸٩

بهزاد

سلام.
وبلاگ جالبی دارید با موضوعی جدید برای ایرانیهای محافظه کار!
فقط چون خودم در کار برنامه نویسی و این چیزها هستم از ظاهر سایتتون و اینکه فونتها نامنظم بود خوشم نیومد. بهتر رو طراحی ظاهر سایتتون یک کم کار کنید. در ضمن به نظرم می رسه دیگه مطلبی برای گفتن نداشته باشید انگار فوت آخر را گفته اید ه باید تلاش کرد. در صورتیکه می دانیم اینطور نبوده. باید مثل یک نویسنده کار کرد یعنی یک طرحی برای گفنم داستان زندگی داشته باشید. اگر دوست داشته باشید در این مورد بیشتر حرف می زنیم.
به هر حال موفق باشید. وبلاگ جالبی بود

اولا ظاهر سایتم که افتضاست چون تخصصی در این رابطه ندارم اگه به من برای بهبودش کمک کنی خیلی ازت ممنون میشم

دوما بازهم میگم من داستان نویس نیستم من فقط تجربیات شخصیم را می خواهم با دیگران به اشتراک بگزارم و خیلی دوست دارم دیگران هم در همین وبلاگ این کار را بکنند برام ایمیل کنند من به نام خودشان روی سایت می گذارم.

سوما به خدا هیچ فوتی نیست.هیچ کلیدی نیست . هیچ رازی نیست. بازم میگم خداوند در جزئیات هست

چهارم عاشقانه منتظر حرف زدن با شما و گرفتن راهنمایی از طرف شما هستم.

 

در قسمت بعدی بازم سعی میکنم در مورد نظرات حرف بزنم . کمک کنید یک گفتمان داشته باشیم(به قول دوستان با کلاس دیالوگ)نه اینکه فقط من حرف بزنم(به قول همان دوستان مونولوگ)

تو رو خدا یک کم مشارکت کنید . یک کم انتقاد کنید.در ضمن یک وب نورد جوان هم نیاز دارم برای سایت شرکت و کارهای رایانه ای .بتونه هم با سایت ساز سایت طراحی کنه .ممنون


هیچ فرمولی برای موفقیت وجود ندارد(پاسخی به نقدهای دوستان )1
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦   کلمات کلیدی: شیوا ،تایلند ،پوکت ،کلیدموفیقت

١-متشکرم از تمام کسانی که انتقاد کردن .این یک تعارف نیست . واقعا سپاسگذارم

2-گله مندم از کسانی که به جای ابراز نظر نسبت به انتقاداتی که از من شد .نسبت به منتقد برخورد برچسبی داشتند

3-در اینجا انتقادات را عینا کپی و نظراتم را می گویم

4-هنوز در عجبم که چرا علی و آرمینا نظری نمی دهند.

ب.ظ - جمعه، ۵ شهریور ۱۳۸٩

وب گرد

با توجه به مطالب قبلی نویسده و باری به هر جهت بودنش به نظر میاد مطالب نویسنده که بتونه نرخ رشد وبلاگ را حفظ کنه تموم شده. پس باید به نویسنده خوش ذوق و خوزستانی(می دونید که خوزستان بخصوص ابادان و اهواز به چی معروفند) فرصت داد. موفق باشید

 

دوست خوب من هیچ فرمولی برای موفقیت وجود ندارد.21 کلید رهبری،101راهکار برای موفقیت و........،،به نظرم اینها وجود ندارد. خوب هستند، برای جهت دهی. ولی کلید نیستند.خداوند در جزئیات هست.و تجربه دیگران در مسایل جزیی تا حدود زیادی می تواند هزینه به موفقیت رسیدن را کاهش دهد.بنابراین من همان طور که قبلا گفتم فقط اتفاقهایی که برایم افتاده و راهکارهایی که به ذهنم رسیده را تعریف می کنم و اگر دنبال کلیدی هستین . قطعا اینجا پیدا نخواهید کرد.

٢:۴۶ ق.ظ - شنبه، ۶ شهریور ۱۳۸٩

جاوید

در جواب وب گرد بگم که شما هم درست مثل دوستان من فکر میکنید که وقتی از ایران رفتم یا دیگه این آخرا هی میرم میام . واسه اینکه یه جاشون نسوزه میگن بابا این اصلن از خونش بیرون نرفته ! شما هم مثل دوستان من ..................هستی
و جناب کیامرزی ما همچنان منطزر هستیم . موفق باشید به امید ملاقات

 

برادر جاوید به بنده لطف دارند . ولی این چه طرز برخورد با منتقدین هست. با زدن برچسب به انها .

اینجوری که هیچی یاد نمیگیریم.من از شما جاوید عزیزم بسیار ناراحتم .

سعید از تبریز

یک سوال:شما دریکی از خاطراتتان به قرارداد 586 میلیونی وچک های پاس نشده اشاره داشتید.اینجا برای من خیلی پرابهام است چطور بعد اینکه ان سازمان طبق قرارداد عمل نکرد شما آن چکها را پاس کردید ؟ مگر موعد چکها نگذشته بود ومبالغ هم زیاد نبودند ؟میدانم که شما آنها را به سازمان دیگری فروختید ولی مسئله اینجاست که چگونه چکهای موعد سر رسیدشده را پاس کردید؟؟!

عزیز دل برادر توضیح داده ام که چکها همه برگشت خورد و طلبکارها در به در دنبالم بودند و از ترس انها دفتر نمی رفتم

ا۱:۱۴ ب.ظ - شنبه، ۱۶ امرداد ۱۳۸٩

شیوا

سلام
همه ی پستهاتون رو خوندم ، وبلاگ مفیدی دارید، خدا قوت ، اما در مورد خودم، امیدوارم بتونم از راهنمایی هاتون استفاده کنم ، راستش من همیشه تو ذهنم خیلی ایده ها دارم اما به محض اینکه میخواهم شروع کنم میفهمم هیچ ایده ایی ندارم ، دانشجوی مهندسی نرم افزارم و 20 سالمه ؛ اما همیشه دلم خواسته و میخواهد که از سن پائین شروع کنم و تغییری ایجاد کنم ، نوآوری داشته باشم ، فقط بحث در آمد شغل هم برایم مهم نیست ، مسائل دیگه ایی از جمله اینکه احساس کنم برای جامعه مفیدم خیلی برایم اهمیت دارد ، راستش هدفهای دیگه ایی تو زندگی داشتم، اما الان اینجام و حقیقاتا نمیدونم از زندگی چی میخواهم و چه هدفی دارم ، نمیدونم باید چطوری بفهمم چی میخواهم و چی کار میتونم بکنم ،منمیدونم واقعا در چه زمینه ایی میتونم خوب عمل کنم ، و نمیدونم اینها را چطوری باید بفهمم

.........ادامه دارد

 

 


← صفحه بعد