خاطرات یک میلیاردر

لازم براي شروع هربيزينس و يا شكست ان

زندگینامه از منظر تجاری2(تکراری)
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠   کلمات کلیدی: موفقیت ،استخدام ،کارافرین ،مهندس صنایع

آژانسمون را به علت بعضی مشکلات پلمب کردن .من رفتم یک آژانس دیگه .6 ماه دیگه کارکردم وبازهم در امد صفر، سال 80 شده بود و من تقریبا هیچ پولی نداشتم .درسهای تخصصیم هم شروع شده بود. ترم 5 بالاخره یه معامله کردم و حدود 200 هزار تومان کمیسیون گرفتم .شش ماهی اونجا بودم .بعد از اون یکی از شرکا  رفت یک آژانس بهتر توی میرداماد، آژانس املاک آرین در برج آرین منم با اون به همان آژانس رفتم.

در 6 ماهی که اونجا بودم (اواخر سال 80) حدود یک و نیم ملیون تومان کار کردم .دیگه ترم 6 هم تموم شده بود .تیر 81 تصمیم گرفتم برم سراغ کاری که با رشتم همخونی داشته باشد رفتم سراغ اگهی روزنامه.

چگونه ثروتمند شدنم شروع شد؟؟؟؟؟؟؟؟

یه آگهی بود .مهندس صنایع با تجربه کار آشنا به m s projectجهت کنترل پروژه می خواستند. چند تا مشکل وجود داشت

1-من مهندس نبودم کلا 80 واحد پاس کرده بودم

2.من نیمه وقت می تونستم کار کنم

3.اصلا کنترل پروژه پاس نکرده بودم و نمی دونستم چیه

4.من اصلا کامپیوترم افتضاح بود و هیچ نرم افزاری از رشتم رو بلد نبودم

رفتم برای مصاحبه باید توی فرمم می نوشتم ،اسم برنامه رو، زنگ زدم از یکی از دوستام پرسیدم چطوری می نویسند این کلمه را،  نوشتم، گفتم نهایتش اینه که میفهمند و رد میشم ،کتکم که نمی زنند ،حداقل می فهمم برای استخدام چه چیزایی لازم هست

اتفاقا طرف خودش دیپلم بود و به دستور مشاور شرکت تصمیم به استخدام داشت .منم گفتم بلدم و چند جمله که راجع به کنترل پروژه از دوستام پرسیده بودم ،گفتم، (الان اون اقا بهترین دوستم هست)اخر فرم نوشت بود چقدر حقوق می خواین ؟من خالی گزاشته بودم .مدیرشرکت گفت :چراخالی نوشتی گفتم من حقوق نمی خوام .گفت از خونت تا کارخونه ما 5 کورس تاکسی میشه(کارخونشون بین اسلامشهر و رباط کریم بود)گفتم مهم نیست من حقوق نمی خوام .خلاصه گفت یه چیزی بنویس و من نوشتم ماهی 50 هزارتومن (اون موقع حقوق کارگر صفر 69 هزار تومن بود)

دو هفته گذشت.. رفته بودم شمال خونه پدربزرگم  به موبیلم زنگ زدن که بیا برای استخدام، رفتم، قرار بود اون مشاور منو چک کنه اون دکترای صنایع بود و الان هم مشاور اقتصادی رییس جمهور هست .اونم نفهمید من کنترل پروژه بلد نیستم اونا قرار بود یه مهندس صنایع استخدام کنند .ولی به خاطر نوع حرف زدنم و حقوق پایین تصمیمی گرفتن یه نفر که مهندس صنایع بود رو و سربازی هم رفته بود بکنند مدیر کارخانه من بشم مدیر برنامه ریزی و کنترل پروژه 

تازه مشکل شروع شد

1-باید 5.5 صبح پا میشدم که 8 برسم کارخونه و از کارخونه تا دانشگام هم حدود 9 کورس بود

2-من هیچ جا کار نکرده بودم و هیچ محیط کارگری ندیده بودم

3-اونا تازه می خواستن کارگاهشون رو به یه کارخونه تبدیل کنند و جاشون هنوز اماده نبود ما بایدکارگاه رو میبردیم به محل جدید که هنوز اسفالت نکرده بودند(کارخونه دکل سازی بود)

4-خودشون رفتن مسافرت

5-مدیر کارخانه که از من بزگتر بود یکی در میون میومد چون فهمیده بود اوضاع شیر تو شیر هست می خواست زرنگی کنه

۶-من اولا عنصر جدید بودم که کارگران نمی پذیرفتنش به این راحتی، دوما من 21 سالم بود هیچکی ادم حسابم نمیکرد

ادامه دارد..................

 


زندگینامه از منظر تجاری (قسمت اول) تکراری
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٦   کلمات کلیدی: میلیاردر ،بهنام ،دانشگاه ،کیامرزی

با توجه به تقاضای دوستان ..تصمیم گرفتم زندگینامه را دوباره و با اندکی اصلاح منتشر کنم ،در اینجاو ادامه ی ان را (تا سال 88 نوشته شده)بنویسم....

به نام یگانه یزدان پاک

پدرم یک کارمند دولت بود .توی آموزش و پرورش کار میکرد .یک ‍‍‍ژیان خرید ،خیلی خوشحال بودم ماشین داشتیم، ولی همیشه توی فامیل دعوا بود که برای گردش های خارج از شهر ،چه کسانی سوار بشن که یکی از این دعوا ها باعث شد شوهر عمم حدود بیست سال با خانواده ما قهر باشه و....پدربزرگم وضعش خوب بود برای هر ده تا بچش خونه خریده بود ،فکر کنم برای همین یه جورایی همه تنبل شده بودند و کارمند دولت (توهین نباشه به کارمندان دولت) بعد از فوت پدربزرگم در سال 71 بابام ژ‍یان رو تبدیل کرد به رنو ،پدرم همیشه به صرفه جویی و مدیریت هزینه فکر میکرد و زندگی خیلی متوسط ما می گذشت  تا اینکه هیجده سالم شد.علیرغم اینکه تیزهوشان اهواز دیپلم گرفته بودم چون سال اول دانشگاه آزاد شرکت نکردم هیچ جا قبول نشدم و مجبور شدم برم سربازی در حین گزراندن خدمت توسط من، پدرم از اهواز منتقل شد به تهران دو ماه خدمت رفتم که نتیجه کنکور سال بعدی اومد این دفعه کنکور دانشگاه ازاد رو داده بودم ،صنایع تهران شمال قبول شدم بالاخره مجبور بودم بیام تهران هم دانشگاهم تهران بود و هم خانوادم .علیرغم میلم باید با اهواز خداحافظی میکردم و ازاینجا بود که زندگی جدید من شروع شد.

از سربازی برگشتم پدرم اینا خونه اهواز رو رهن داده بودن و یه خونه توی سلسبیل نزدیک خونه خالم رهن کرده بودند، مادرم به پدرم گفت :ماهی 6 هزار تومن بدیم به بهنام برای همه هزینه هاش پدرم عصبانی شد و گفت و.....خلاصه من گردنبندی داشتم که از پول عیدیهام خریده بودم و فروختم و گفتم هرگز پولی ازتون نمیگیرم (دو نکته ::اول قبل از اون من ماهی هزار تومن میگرفتم دوما این قصه واسه سال 78 هست)گردندبند رو فروختم ده هزار تومن و شروع کردم دنبال کار ولی چند مشکل اساسی وجود داشت

1-من دانشجو بودم تمام وقت کاری نمی تونستم بکنم

2-توی تهران هیچ اشنایی نداشتم حتی تهران رو بلد هم نبودم

3-هیچ تخصصی نداشتم

4-درسم هم انقدر خوب نبود که کسی رو وسوسه کنه منو برای تدریس استخدام کنه

5-از همه بدتر وقت زیادی هم تا تموم شدن ده هزارتومن پول گردنبند نداشتم

 

  اول رفتم دنبال بازاریابی ،ولی نتونستم با بدبختی رفتم دنبال تدریس و بالاخره یک تدریس پیدا کردم جلسه ای 1750 تومن سهم من بود، یکسالی تدریس کردم و به جلسه ای حدود 4 هزارتومن رسیدم ولی من ادم تدریس نبودم

((اگه دقت کنید تا اینجا دو بیزینس نا موفق داشتم یک بازاریابی و دوم تدریس))

سعی کردم خودم باشماره تلفن خونه،، موسسه بزنم ،خودم کاغذ چاپ میکردم خودم پخش میکردم خودم تلفن رو جواب می دادم و خودم قرارد داد میبستم و خودم تدریس می کردم   .......ولی نتیجه نداد

از بچگی دوست داشتم بازاری باشم ،ولی کل فامیل، معلم بودن و کارمند ،،تازه اینجا تهران بود و من هیچ کس رو نمی شناختم .حتی کسی حاضر نشد براش مجانی کار کنم .توی آگهی های رو زنامه همشهری گشتم و یه کار پیدا کردم .هم یه جورایی بازار بود و هم امید درآمد داشت و هم منو قبول میکرد(( مشاوراملاک))

سال 79 یک آژانس املاک نزدیک دانشگام توی میرداماد پیدا کردم و شدم مشاور املاک .اولش حمالی محض بود ،باید میرفتم و خونه های خالی رو پیدا میکردم و به اصطلاح ملک پیدا میکردم برای آژرانس بالاخره اولین آگهی منو زدن و کارم رو شروع کردم 6 ماه اونجا بودم و حتی یک معامله نکردم درآمد صفر.................ادامه دارد


نوشته یک خواننده وبلاگ
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٠   کلمات کلیدی: یک نویسنده ،همشهری ،سرمایه دار ،کارافرین

دوست مطلبی فرستاده وخواسته توی وبلاگ بزارم..گزاشتن مطالب توی این وبلاگ اصلا به معنی تایید یا تکذیب مطلب نیست...فقط احترام به نظر دیگران و وجود دموکراسی در این وبلاگ هست............

لطفا مشخصاتی که از خودم دادم را هرگز در وبلاگ کپی-پیست نکنید چون نمی خواهم شناخته شم. به نظرم واقعا خطرناک است. نمی خواهم. . هرگز اسم و فامیل من را نیز در وبلاگ خطاب نکنید.

فقط اگر خواستید نکات زیر را اگر صلاح دانستید دیگران نیز بخوانند به وبلاگ منتقل نمایید. فقط همین نکات زیر و نه مشخصات من

پولدار بودن و ماندن بسیار کار سخت و پر زحمتی است و صبر و تحمل و روحیه بالا و خستگی ناپذیری می طلبد
انسان های پولدار انسان هایی سالم و یا نسبتا سالم از لحاظ اخلاقی هستند که زود عاشق و زود ازدواج می کنند و از انحرافات و اتلاف وقت های مسخره خوددرای می کنند
ازدواج با انسان های کارافرین و ثروتمند آسان نیست و همراهی با آنها ممکن است خیلی گران تمام شود و پر از تنهایی تحمل کردن و استرس بوده و نیازمند گذشت و فداکاری و در بعضی مراحل قناعت پیشگی ولو در حد طبقات پایین جامعه می باشد و اینجور آدم ها فقط از دور قشنگ و رویایی هستند ولی در واقع یک لحظه هم ارام و قرار ندارند و در کنارشان نمیشه آرامش و خوشبختی  و آسایش واقعی داشت
کسب و کار راه انداختن یعنی هر آن منتظر باشی از قله به دره بیفتی پس همیشه اسوده خاطر و در رفاه نیستی و همواره دو روی سکه را باید انتظارش را داشته باشی
سفر می تواند دریچه های جدید به روی خلاقیت انسان بگشاید
مهمترین نکته در کسب و کار این است که ثابت قدم باشی و از شکست ها درس بگیری و نکات موفقیت رقبا در همان صنعت را کشف کرده و در کار خودت اعمال کنی و در عین حال سعی کنی متفاوت باشی آن هم در راستای نیاز مهم پنهان یا تامین نشده مصرف کننده
سیر پولدار شدن اینجوریه که اولش باید از کمک خانواده و ... دل بکنی و بعد کارهای الکی و سرکاری بکنی و هی ضایع بشی اما جا نزنی و دوام بیاری، بعد یه کم ریسک کنی و حسابی پایش بایستی و حتی کار کارگری کردن برای موفقیت در آن ریسک را به جان بخری و شبانه روز مایه بگذاری و تمرکز کنی روی موفقیت، سپس خوب که روی غلطک افتادی و رونق گرفتی کم کم از حرص و جوش خوردن و کار تولید بروی به سمت مدیریت سرمایه و اصطلاحا پا روی پا انداختن و با فکر و تجربه پول خود را بیشتر کردن مثلا ....و از مرغ تخم طلای خود کار بکشی و سیستم تعریف کنی و مداوم رصد کنی همه چیز روی غلطک و نظمی که می دونی درسته پیش بره  و  همواره باید در چند جبهه مختلف سرمایه گذاری کنی که اثر ریسک در یک پروژه تو را زمین نزنه  و خلع ید نشی
پولدار شدن و ماندن قیمت گزافی داره و مرد می خواد
اگر فقط چند تا کارآفرین خوب در هر شهری داشته باشیم آنوقت مشکلات بیکاری، تورم، وابستگی به نفت و تبعاتی چون ناامنی و فقر فرهنگی و ناامیدی و افسردگی و فساد در شهرهای ایران کمرنگ می شه
دست کارافرینان را باید بوسید، نبض اقتصاد کشور در دست کارآفرینان است، باید حمایت شوند نه مورد سنگ اندازی و تنگ نظری و درگیر شدن در انبوه قوانین و تبصره های بعضا غیر کارشناسی مسئولین دولتی و فامیل و ... قرار گیرند که هی از آنها بکنند به این بهانه که آنها پولدار هستند
معنی کار عبادت است را کاملا متوجه شدم. بله واقعا کار یک کارآفرین مقدس و موثر برای خلق خدا و عزت و استقلال کشور است
یک تیزهوش واقعی نباید حتما پزشک و دندانپزشک باشد و نباید حتما المپیادی بشود یا دانشگاه تهران و صنعتی شریف برود و یا حتما فوق لیسانس و دکتری بگیرد و استاد دانشگاه شود بلکه باید در نهایت بتواند یگانه و بی نظیر یا لااقل کم نظیر بشود و مفید و موثر برای مردم بشود خصوصا مردم کشورش و دیگران باید قدرشان را بداننند و باید یک تجدید نظر اساسی در تعریف نخبگان کرد. ما رتبه برتر کنکور را نخبه قلمداد کنیم چه فرقی به حال مردم و کشور دارد؟؟؟ کارافرینان  نخبه واقعی هستند.
می توان تا هفت پشت ادم کارمند دولت باشند اما تو یکی وارد بازار شوی و بترکونی، می شه پدر سرمایه دار نداشت و تو از صفر شروع کنی و بترکونی، می توان تا خرخره بروی در گرداب بدهکاری و ورشکستگی اما امید داشته باشی واقعا می شه دوباره بترکونی. همه چیز ممکن است در این دنیا و کار نشد نداریم اصلا
یک تجدید نظر اساسی در قوانین دست و پا بند دولتی برای رونق کسب و کار نیاز است. طوری که نظارت و کنترل را با مچ گیری قاطی نکنیم بلکه دولت همانند پدر همواره حامی و هدایتگر باشد نه مانع ایجاد کند و حال گیری نماید و بیمه و مالیات و شهرداری و ... یکی پس از دیگری بیایند سال به سال خفت آدم را بچسبند و نگذارند پول در چیب بماند و حتی از جیب مایه بگذاریم
می توان خانه نشست و ایده پردازی و پیگیری کرد و با دست خالی شروع کرد و برکت و رونق را دید

درود بر شما جوان شریف - جاویدان و زنده  باد - از طرف  یک همشهری خواننده وبلاگ شما

پاسخ چند نظر
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۸   کلمات کلیدی:

سلام.من همیشه رویاهای بزرگی تو ذهنم داشتم.با اینکه بچه ی درسخونی بودم و معدل دبیرستانم 19 شده بود.پیام نور درس خوندم.نمیدونم چیکار کنم.دیگران با یه دید دیگه به من نگاه میکنن.مثل یه دیوونه.من عاشق اینم تو خونه ها قدم بزنم و به در و دیوار خونه نگاه کنم و از اون خونه یه طراحی داخلی لوکس تو ذهنم بسازم.میخوام بزنم تو کار ساخت و ساز.خونه بسازم و خودم طراحیش کنم.من ارشد مدیریتمو تو 24 سالگی تموم کردمالان دو ماهه درسم تموم شده.لیسانسم هم نرم افزار بوده.با اینکه دوست داشتم جامعه شناسی بخونم.باید خانوادمو قانع کنم که در اختیار من پول بزارن.نمیدونم چرا اینجا نوشتم.شاید چون این پست تو مربوط به تفکرات مدیریتی بود.امیدوارم یه روز یه میلیاردر بشم.حاما اونموقع به وبلاگت سر میزنم. ........................................................................................

دوست عزیزم به نظرم تمرکز بهترین راه حل هست...شما نرم افزار خوندی؟مدیریت خوندی؟جامعه شناسی علاقه داری؟دکوراسیون داخلی؟اولین گام این هست که یکی را انتخاب کنی بعد بری توی این یکی یک مقدار شاگردی کنی..فعلا جان هر کی دوست داری سرمایه گزاری نکن///////////////////////////////////////////

 
masoud ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ۱۶ خرداد ۱۳٩٢
سلام
از اینکه با یه میلیارد دیگه مثل خودم اشنا شدم خیلی خوشحالم
من پروفایلتون را بررسی کردم ولی مطلبی در مورد کارتون، شرکتتون میزان در امد سالیانه شرکت و... پیدا نکردم، وقتی که بدونم الان با رئیس شرکت فلان در ارتباطم انگیزه من را برای پیشرفت صد برابر میکنه.من لیست سایت های تمام مدیران سایت های معروف را که میشناختم بوکمارک کردم در حال حاضر ماهیانه 700 تومان حقوق اموزش و پروش را دارم ولی میدونم در اینده نزدیک بزرگترین و سود اورترین وب سایت ایرانی  را دارم!!!
موفق باشید...................................................................................................
 
:در مورد کارم توضیح دادم......درامد سالیانه شرکت هم فکر نمی کنم کسی اعلام عمومی کنه........از وب سایتت چه خبر؟توصیه میکنم اهن انلاین را ببینی/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
 
دوست دیگری در مورد بورس پرسیده بود...توصیه ام اینه برای ورود به بورس اول مطالعه کتابهایی که کم حجم هستند و مغمولا جلوی تالار بورس توی خیابون حافظ می فروشند..بعدش هم مطالع مطالب بورسی دنیای اقتصاد و چک کزذن روزانه بورس.....اگر هم بتونید کسی که تجربه بورس یا کارگزاری داره پیدا کنید خوبه....فقط یک توصیه مهم...با توصیه دیگری سهام نخرید.یعنی تا زمانی که خودتون قدرت تحلیل پیدا نکردید ..خرید نکنید..............دوستان سوالاتتون را لاک نکنید لاک شده ها را معمولا سالی یکبار میبینم ...اگر فکر میکنید جوابش به درد دیگران می خوره لطفا عمومی بپرسید......اگر معذوریت خاصی دارین ..لطفا ایمیل بزنید..من به تک تک ایمیل ها در همون روز معمولا جواب میدم
 

 


خودم را اخراج کردم
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۳   کلمات کلیدی: قیمت دلار ،قیمت امروز ارز ،سکه ،مدیر عامل

1-سلام ..فکر کنم به یکسال رسیده که مطلب جدیدی نگزاشتم ..نمیشه گفت انقدر کمبود وقت بوده بیشتر تنبلی بوده به نظر من چون.......همیشه دلیل برای انجام ندادن کار زیاد هست اگر می تونید کار را انجام بدین....

2-شرایط شرکتم را چک می کردم دیدم بد جوری رکود به سازمانم حاکم شده .تصمیم گرفتم سازمانم را مهندسی مجدد کنم .تا معلوم بشه مشکل کار کجاست...مدیر فروش؟مدیر بازرگانی؟منشی؟حسابدار؟مدیر مالی؟مدیر کارخانه؟سرپرست فنی؟..با همه صحبت کردم..داده ها را انالیز کردم ...مشکلات به شرح زیر بود:

1...بچه ها انگیزه نداشتند

2...رخوت به محیط حاکم بود

3-فروش پایین اومده بود

بعد از انالیز بسیار زیاد متوجه شدم که من به دلیل مشغله فراوان ..کاهش انگیزه....کم شدن انرژی ای که اول کار داشتم.....باعث شد م شرکتم ضعیف بشه

بله مشکل خودم بودم..خودم را اخراج کردم.....کسی را پیدا کردم برای جانشینی خودم  البته هنوز راه نیفتاده .امیدوارم  کم کم راه بیفته....

آنتوان دوسنت اگزوپری توی کتاب شازده کوچولو  ...پادشاه میگه به شازده کوچولو :خودت را محاکمه کن..اگر بتونی خودت را محاکمه کنی یک فرزانه تمام عیاری ..البته من فرزانه خالی هم نیستم چه برسه تموم عیار ..ولی مقصد حرفم چیز دیگست.....

اول خودتون را محاکمه کنید..به عبارت دیگر فقط خودتون را محاکمه کنید.....البته ما ایرانیها برعکس هستیم..همیشه دیگران مقصرند...قول میدم بازم بنویسم...خصوصا حکایت جانشینم...که چطوری از یک کارمند معمولی داره میشه مدیر عامل.....

پس داستان واقعی بعدی اینه ...چطوری مدیر عامل بشیم؟؟؟؟؟؟؟

داستان بعداز اون ....حکایت قیمت دلار و ارز و سکه به نفع ایران هست یا نه؟


یک ایمیل از یک خواننده وبلاگ
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٤   کلمات کلیدی: شغل همسر ،برند ،بیزینس ،بیزینس در کانادا

آقای کیامرزی عزیز
>>
>>با سلام
>>
>>بر حسب اتفاق وبلاگتونو خوندم. من هم با نظر اون دوستی که می گفت مطالب پراکنده و فونت ها نامنظم هستن کاملا موافقم ولی همه اینها باعث نشد که از مطالبتون استفاده نکنم. البته اینم بگم که تا جایی که خودمو می شناسم خیلی سریع با خوندن مطالبی اینچنین دچار حمله انگیزه می شم و متاسفانه زود هم فروکش می کنه. یه مشکل دیگه ای هم که هست اینه آیه یاس دور و برم زیاده. آدم هایی که همیشه نیمه خالی لیوانو می بینن و همین که یک ایده جدید به ذهنم میرسه سریعا نکات منفی اونو بهم گوشزد می کنن. اما بازم تقصیر اونا نیست که حرفاشون رو من تاثیر داره.
>>
>>به هر حال همسری دارم که بسیار دور از من داره کار می کنه. مهندسه و پر توقع و دوست داره بیاد تهران و یه کار خوب جدیدو شروع کنه. اما و به قول شما آممما ریسک اینو نداره که حقوق خوبشو توی بنادر دور افتاده بذاره و مدتی توی تهران دنبال کار بگرده. پدرم هم در طول زندگیش چند بار ورشکسته شده و حالا هم مثل همیشه سعی می کنه دوباره سر پا بایسته. برادرم داره درسش تموم میشه و دائم به زمین و زمان غر می زنه که چرا این وضعیت هست و چرا کارو بار بابا بهم پیچیده و چرا و چرا!!!
>>
>>وقتی همسرم برای کار از تهران رفت دو ماه بیکار بودم و به بابام التماس کردم که از طریق یه عالمه آشنایی که داره یه کاری برام پیدا کنه و هیچی عایدم نشد. تا این که روزنامه رو دستم گرفتم و رفتم دنبال کار. طول کشید ولی نتیجه اش عالی بود. به عنوان کارشناس اینجا استخدام شدم و حالا بالاترین سمت این شرکتو دارم. وقتی وارد این شرکت شدم، من بودم و یه اتاق از دفتر یه شرکت دیگه و یه تلفن. رئیسم تصمیم داشت بیزنسش توی کانادا رو اینجا هم راه بندازه و یه نفر می خواست که تحقیقاتش رو انجام بده. با این که کار شرکت به رشته تحصیلی م مربوط می شد اما فقط اسمشو شنیده
> بودم و بس. دو روزه خودم هر چی که مطلب می تونستم و رئیسم بهمه داده بود و همه اش هم به زبان انگلیسی بود خوندم و شروع کردم به تماس گرفتن با شرکت ها. سخت بود و منم تنها بودم ولی موفق شدیم. رئیسم میگه من آخرین نفری بودم که برای مصاحبه اومدم و اومدن منو یه شانس واسه این شرکت می دونه و منم پیدا کردن این شرکتو یه شانس بزرگ می دونم. حالا هم خوشحالم ولی نه راضی برای همیشه. چند تا کار می خوام تو زندگیم انجام بدم. هر از گاهی هم بهشون فکر می کنم. یه روزی نه چندان دور هم انجامشون میدم. خلاصه اینه که خوشحالم باهاتون آشنا شدم و خوشحالم کسی هست که بیاد و از
> ثروت حرف بزنه.
>>
>>در ضمن این که من عادت ندارم که حاشیه برم و زیر پوستی تبلیغ کنم. عادت دارم مثل تاجرا حرفمو مستقیم بزنم. پس اگه یه روزی کاری در زمینه تبلیغات، بازاریابی و برندنیگ که -نمی دونم چقدر باهاش آشنایی دارین- داشتین، من شرکت خودمونو توصیه می کنم و قبلش هم می گم که قیمت ها اینجا بالاست......خانم یزدانفر.......


دلاربخریم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸   کلمات کلیدی: دلار ،ارز ،سکه بخرم؟ ،دلاربخرم ؟

سلام دوستان

ایمیل ها و تلفن های بیشماری دارم، در رابطه با،خرید ارز و سکه ،به همین دلیل تصمیم گرفتم برای صرفه جویی در وقت یک توضیح نسبتا مفصلی اینجا بگزارم . فقط یادتون باشه، ممکن هست توضیحات من خیلی علمی نباشه ،ادعای خاصی هم ندارم .صرفا نظرات و تجربیات شخصی من محسوب میشه

ببینید بازار ارز و سکه تا حدود زیادی شباهت به بازارهای دیگه داره .فقط تاثیرش سریعتر و ملموس تر در زندگی و کار ما مشاهده میشه . مثلا اگر اهن 50 در صد گران تر بشه ما 6 ماه بعد شاهد افزایش قیمت خانه ای خواهیم بود که می خواستیم بخریم .اهن هم نوسان قیمت های زیادی داره .که بعضی مواقع ممکن هست سود اور یا زیان ده باشه -البته برای سفته بازان کار آهن.-.توی هر بازاری کار کنین قطعا اگر دقت کنین این داستان را خواهید دید . مثلا یکی از بستگاه که کار دارو میکنه دقیقا همین نوسانات توی کار خودش بود و می پرسید که بهنام دلار بخرم یا نه؟

پس نتیجه گرفتیم بازار ارز و سکه مثل همه بازارهاست .فقط با دو اختلاف ،تاثیرش را سریعتر می بینیم .دوم خیلی رسانه ای هست و قیمتش از طرف خیلی ها در ایران لحظه به لحظه دنبال میشه..

ولی همانطور که کسی حاضر نیست برود سرنگ بخرد که ممکن هست گران بشود یا ارزان، مگر کسانی که ،در کار دارو هستند. برای سود کوتاه مدت به هیچ وجه توصیه نمی کنم ،ادمی مثل من ،که تخصص سفته بازی در این بازار را ندارد ،انجام بدهد.ولی برای بلند مدت خیلی هم خوب هست مثلا با توجه به درآمدتان هر چند وقتی چند تا سکه به عنوان پس انداز بخری ..همین..ولی برای سود کوتاه مدت اصلا...مثلا شما فرض کنید 6 ملیون تومان پول دارید معادل 6 سکه ...اگر 6 ملیون تومان را اوراق مشارکت بخرید قطعاصرف مدت 4 ماه 300000 تومان به پولتان اضافه خواهد شد. ولی برای همین میزان سود در بازارسکه باید امیدوار باشید که در مدت 4 ماه هر سکه 50هزارتومان گران تر شود .......خودتان الان محاسبه کنید چی بهتر است رفقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟می توانید به شکل دیگری هم محاسبه کنید افزاش سکه در یکسال گذشته ایا 15.5در صد بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟بیشتر بوده یا کمتر ؟متوسط ان در 5 سال گذشته چه؟به سود بلند مدت بانکی میرسد ؟؟؟؟میزان ریسک هم هست......اصلا دوست ندارم فقط بگویم بخرید یا خیر ..بهتر اینست که ماهیگیری یاد بگیرم ....با هم یاد بگیریم خودمان به راحتی تحلیل کنیم ..خیلی هم راحت هست همراهان همیشگی


شرمنده همه دوستان
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٢   کلمات کلیدی: استخدام حسابدار ،پیمانکارساختمانی ،دموکراسی ،آهن فروشی

به نام یگانه یزدان پاک

یک سری اتفاق جالب افتاده ،دوستان، نمی دانم ار کجا شروع کنم ..یک دوست عزیزی به جای من یک سری یادداشت می نویسد:

مثلا:((سلام دوستان من زیاد وقت ندارم بیام نت به یکسری نیاز دارم تو این وبلاگ کمک کنه تا سر پا بمونه دوستانی که مایل به همکاری هستن تو همین بخش اعلام امادگی کنن میدونم وقتشونم گرفته میشه.ممنون ))

به هر حال پیشنهاد بدی هم نیست ........چند تا از دوستان هم پیشنهاد کمک دادند .خیلی خوب هست اگر کسی مطلب جالبی دارد بی نهایت سپاسگزارمیشوم .ولی بازم خواهش میکنم جای من کامنت نزارید من برای احترام به دموکراسی کامنت را پاک نمیکنم ولی خواهش میکنم نکن رفیق!!!!!!

مطلبت را بفرست.حتما توی سایت مطلبش را می گزاریم.

بالاخره کار ساختمان سازی را به طور جدی شروع کردیم.ولی جوازش حدود 10ماه طول کشید،به خاطر ندانستن معنای یک حرف که به امید خدا بعدا براتون توضیح می دهم.

پولادنقش جهان(اهن فروشی)هم شرایطش بسیار خوب است.اگرکسی طرح بازاریابی خوبی داره ممنون می شوم کمک کند

حالا مهمترین موضوع :شرکت خودم (کیاسازه)نیاز به یک حسابداردارد.حقوق مناسب .نهار .بیمه و کلیه قوانین وزارت کار..لطفا متقاضیان رزومه خود را برای من ایمیل کنند.

این مطلب را خیلی سریع فقط برای این گزاشتم  که دوستان بدانند یاد همه هستیم.

تا یادم نرفته به شما بگم برای ساختمان سازی به همه چیز نیاز دارم از دیزاین گرفته تا پیمانکار . عکاس .طرح بازاریابی و......پیشاپیش از همه متشکرم.

 

 

 


← صفحه بعد